تبليغاتX
هیچ چیز را با آرامش عوض نکن

هیچ چیز را با آرامش عوض نکن

سلام بچه ها من به دلایلی تا یک ماه دیگه نمی تونم بیام تا اون موقع خداحافظ

راستی از نظراتتون ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 19:17  توسط امید  | 

موضوع هفته

سلام

موضوع این هفته رنگ عشق است

راستی عشق چه رنگیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از مرام هاتون پیشاپیش ممنونم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 10:19  توسط امید  | 

سلام

با تشکر از ابوذر  دلداده و حسین که جملات زیبایی در مورد زندگی گفتند

جملات بسیار پر محتوا بود

ولی جمله ابوذر چیز دیگه ای بود

                   "زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است."

از تک تک عزیزان ممنونم

راستی بذارین منم یه نظری بدم

 

              زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است

                                                تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

 

هنوز هم منتظر نظرات زیبای شما هستم...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 4:4  توسط امید  | 

نظر خواهی

سلام

امروز موضوع جالبی به ذهنم رسید

دوستان  هر کی درباره زندگی جمله ای داره تو نظرات بگه

دوست دارم ببینم نظر شما درباره "زندگی" چیه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:9  توسط امید  | 

سلام

سلام ببخشید که چند روزه نمی تونم بیام .

همیشه همین دو سه روز آخر هفته سرم شلوغ میشه...

"بهتر است شاکر باشید تا طبیعت٬همه چیز را در اختیارتان قرار دهد."

سلام

 

 باز هم برمی گردم با مطالب جدید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 4:30  توسط امید  | 

مرد یا زن؟؟؟

به زن بودن خود افتخار كنيد

۱. نام هر گل زیبایی که در طبیعت است را روی شما میگذارند .
۲. هنگامی که یکم رنگ پریده یا بیمار هستید میتوانید با وسایل ارایش خود را زیبا تر کنید .
۳. تمام شاعران ایران زمین در وصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال چشم و ابروی شما را ستوده اند .
۴. مجبور نیستید سر کار بروید وپول یک ماه کار وتلاش را گوشت و نخود و لوبیا بدهید.
۵. عمرتان بسار طولانی است .
۶. به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نکرده تا سکته نکنید .
۷.آنقدر حرف برای گفتن دارید که هیچ وقت کم نمیاورید .
۸. همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کم تر گرفتار رفیق نارفیق می شوید .
۹. عشق وهنر ابداع شماست .
۱۰. همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچکش نمیداند شما چند ساله اید .
۱۱. از نه سالگی به بلوغ عقلی وجسمی میرسید حالاحالا ها مردها باید بدوند تا به پای شما برسند .
۱۲. بهشت زیر پای شماست .
۱۳. اگر موهایتان مرتب نبود با وقتی برای مرتب کردنشان نداشتید با سر کردن یک روسری قضییه حل میشود .
۱۴. همیشه در کیفتان اینه دارید .
۱۵. همیشه تمیز وخوشبو هستید .
۱۶. همیشه یک مقدار پول برای روز مبدا دارید که کسی جز خودتان از ان خبر ندارد .
۱۷. به وزنتان اهمیت میدهید و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمیشود .
۱۸. مجبور نیستید که از این خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید . مثل خانمها در خانه میشینید تا اقایون با کلی منت و خواهش و التماس و گل وهدیه از شما اجازه حضور بگیرند .
۱۹. میتونید موهاتون بلند یا کوتاه کنید یا هر لباسی که دوست دارید بپوشید ( دامن یا شلوار) یا هر کفشی که دوست دارید به پا کنید از اسپرت گرفته تا کفش ۱۰ سانتی .
۲۰. حق تقدم با شماست .
۲۱. هرگز از فرط خشم نعره نمیزنید وخون به راه نمی اندازید .
۲۲. ضعیف کش نیستید ودق و دلی چند ساله را تو خونه خالی نمی کنید .


و در آخر همیشه گل هستید و گل میمونید

 

gol

 
به مرد بودن خود افتخار كنيد

 
۱. هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي شود .
۲. مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر ۳۰ ثانيه است .
۳. براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد  .
۴. در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد .
۵. دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند .
۶. جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست .
۷. لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد .
۸. ظرف مدت ۱۰ دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد .
۹. اگر در ۳۴ سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد .
۱۰. رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است .
۱۱. با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد .
۱۲. وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد .
۱۳. بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد .
۱۴. مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد .
۱۵. حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد .
۱۶. ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد .
۱۷. هر ساعتي دلتون بخواد ميتونيد از خونه بيرون بريد و هر ساعتي دلتون بخواد  ميتونين برگردين .
۱۸. همكارانتان نمي‌توانند اشك شما در بياورند .


و در آخر روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد

 

گل

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 4:30  توسط امید  | 

عکس

love

 

دوستی چه زیباست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 5:26  توسط امید  | 

زندگی نوشیدن قهوه است


گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیت های خوب کاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند.
بحث جمعی آنها خیلی زود به گله و شکایت از استرس های ناشی از کار و زندگی کشیده شد.
استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک قوری قهوه و تعدادی از انواع قهوه خوری های سرامیکی پلاستیکی و کریستال که برخی ساده و برخی گرانقیمت بودند بازگشت.
سینی را روی میز گذاشت و از مهمانان خواست تا از خود پذیرایی کنند.
پس از آنکه همه برای خود قهوه ریختند استاد گفت:"اگر دقت کرده باشید حتما متوجه شده اید که همگی قهوه خوری های گرانقیمت و زیبا را برداشته اید و آنها که ساده و ارزان قیمت بوده اند در سینی باقی مانده اند.
البته این امر برای شما طبیعی و بدیهی است سرچشمه همه مشکلات و استرس های شما هم همین است.شما فقط بهترین ها را برای خود می خواهید.
قصد اصلی همه شما نوشیدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوری های بهتر را انتخاب کردید و البته در این حین به آنچه دیگران برمی داشتند نیز توجه داشتید.
به این ترتیب اگر زندگی قهوه باشد شغل پول موقعیت اجتماعی و ... همان قهوه خوری های متعدد هستند.آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگی اند اما کیفیت زندگی در آنها فرقی نخواهد داشت."


گاهی آنقدر حواس ما متوجه قهوه خوری هاست که اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمی فهمیم.

عزیزان من حواستان به فنجان ها پرت نشود....

به جای آن از نوشیدن قهوه لذت ببرید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 5:12  توسط امید  | 

7 راه برای تضمین احترام(ادامه)


۴-همیشه لبخند بزنید

همیشه و در همه حال لبخند بزنید خنده باعث ایمن شدن بدن در برابر بیماریهای جسمی و روحی میشود.حتی در مواقعی که ناراحت و عصبانی هستید لبخند می تواند هم به شما و هم به اطرافیانتان انرژی مثبت دهد.با این کار دیگران را هم در شادیهایتان سهیم کرده اید و باعث شده اید که آنها زندگی را زیباتر ببینند.

ضمناْ لبخند مليحانه و نشان دادن دنـدانـهاي همـچون صـدف خـود را هـنگـامي كه با همسران هستيد، از او دريغ ننماييد.
 

 
۵-اطمينان و تواضع

افراد با اطمينان تواناي جـذب بسيـار بـيـشتري نـسبت بـه بقيه افراد دارند. اين اطمينان حـتـي اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعيت اندام مناسب يا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـي خوب باشد، تصـويـر شـخصي تحت كنترل را نمايان مي سازد كه ميداند چه كاري انجام ميدهد و ميتواند كار را به اتـمام برساند. يك انسان مطمئن ميگويد، "شما ميتوانـيـد بـه قابليتهاي من اعتماد كنيد" و "به گفته هاي من احترام بگذاريد."
به چشمان كسي نگاه كنـيـد. يـك انـسـان مـطـمـئـن هيـچـگاه كثيفي را در كفشهايش مشاهده نميكند چرا كه او هرگز نظرش را به پايين نمي افكند.
مرز بين اطمينان و خود بيني را بياد داشته باشيد. اطـمينـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــي و تواضع ميـباشد. فقط انسانهاي نادان فخر فروشي ميكنند. كسي شما را معرفي ميكند و مي گويد، " آقاي فلاني واقعا زرنگ است، شركتش پارسال 100 ميليون سود كرد."
شـمـا پـاسـخ مـي دهيــد، "حتــي بــا حرفه اي ترين مهارتهاي رهبري در جـهـان، بـدون سربازان كاركشته و خوب، نمي توانستم كـاري انـجام دهم. يك انسان بتنهايي قادر به صورت دادن چيزي نيست." چه كاري انجام داده ايد؟ شـمـا قـابـليتـهـاي خود را در ضمن تحسين ديگران آشكار نموده ايد. چه انسان متواضعي هستيد

 
۶-مؤدب باشيد - احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل نماييد

وقتي كسي را ملاقات ميكنيد، نبايد با بي نزاكتي لـبخنـدبزنيد، اما از طرفي بي ادب نيز نبايد باشيد. محـتـاط بـودن بـه مـعـناي آن نـيست كه نمي توانيد مؤدب باشيد. رفـتـار شايسته نمايانگر خلوص، و خلوص نمايانگر وقار است؛ يك انسان با وقار داراي خصيصه هاي در خور احترام ميباشد.
هيچكسي تا حال بدليل ادب و يا نزاكت زياد دشمنـش بـه جنگ او نرفته است. ادب همچنين به معـنـاي ترسـو بـودن نيست.
 

 
۷-حافظه خوبي داشته باشيد

يكي از مسائل مهم و كلـيدي تقويت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالي، بـاعــث امتيازات بيشماري در دنياي كار و تجارت مي گردد. اگر نام فـردي كــه از مـعرفي او 30 ثانيه هم نمي گذرد را بياد نياوريد، مانند يك آدم ابله به نـظـر خواهيد آمد.
بـخـاطر آورن اسـامــي و آنچه كه به شما گفته شده، نشان دهنده اين اسـت كـه فـردي هستيد كه به جزئيات توجه داريد، و نيز دقيق، باهوش و فهيم مي باشــيد. لازم نيست يـك سخـنرانـي طـولاني را بـيـاد بـياوريد؛ بخاطر آوردن يك اسم كافي است، و اين باعث مي گـردد طرف مقابل شما احساس خوبي نمايد ( اگر مطلبي را درمورد فرزندانش بياد آوريد، امتيازتان بيشتر مي گردد ). و او چه فـكري خواهـد كـرد؟ " عـجب انسان محـتـرمي، دوستش دارم. او حتي اسم مرا بخاطر دارد."
 
و در پايان
 
من اولين نفري خواهم بود كه مي پـذيرم يـك دانـشمـنـد سفـيـنـه فـضـايي نيستم: اين مشـاوره كـاملا واضــح و روشن است. برخي چيزها را احتمالا از قبل انجام مي دهيـد، و برخي را نه. بكار بستن همگي اين هـفت قـانـون بـه معناي آن است كه مجبوريد سبك زندگي و نحوه رفتار با آشنايان چندين ساله خود را تغيير دهيد، اما اگـر خـواهـان احترام فوري هستيد، بايد بهايش را بپردازيد.
فقط براي چندين روز آنچه را كه گفته شد انجام دهيد،تفاوت را مشاهده خواهيدكرد. در يك رسـتوران خوب با لباسي شيك قدم بگذاريد، در حالي كـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـيـت انـدام مناسبي داريد، ميزي را انتخاب كـرده و غـذاي خـود را سـفـارش دهـيـد. هنگام انتخاب نوشابه، از پيشخدمـت در مورد نـوشـابـه اي كـه بـا آن آشـنـايـي نداريد، سؤال نماييد.
 با پيش خدمت تا آخر شب هيچ حرفي نزنيد به استثناي "متشكرم" آنهم زمـانيكه بـراي شـمـا چـيـزي مـي آورد.دنـدانـهـاي خـود را نـشـان نـدهيد. در انـتـهـاي شـب آنـچـه كــه پيشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـكرار نماييد. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـي بـگذاريـد. او مـمـكن اسـت فـقـط يـك پيشخدمت باشد، اما اين آغاز واگنهاي احترام است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 4:55  توسط امید  | 

احترام را همه مي خواهند، ولي معدود كساني آن را بدستش مي آورند.
  چـرا؟ به شما خواهيم گفت چرا. احتـرام اكتـسابي است؛هرگز به كسي اهدا نمي شــود . امروزه با هجوم مردم بـراي انجام دادن سراسيمه وار كارها، انـدك افـرادي داراي اراده،بـردبـاري يا پشتكار مورد نياز براي مورد احترام واقع شـدن حقيقي مي باشنـد . همانند نوشيدن يك قهوه اسپرسوي خوب، ايـجـاد احـتـرام نـيازمند زمان و درنظر گرفتن جزئيات ظريف است تا بتوان به بهترين نتيجه دست يافت .
احترام همچنين رابطه مستقيم با شـهرت و اعتـبـار شـما دارد . از خود جلوه اي متشخص بسازيد، احترام بـه عنـوان نتيجه ظاهر خواهد شد.
روشهايي براي سرعت بخشيدن به اين فرايند وجود دارد . حـداقـل براي كوتاه مدت - از طريق برخي راههاي ميان بر. براي مثال خود را در موقعيتي قرار دهيد كـه بـتوانيد قدرت خود را بكار ببريد ( قدرت حقيقي، نه در راس قدرت دربان باشگاه ) ، آنگاه مقـدار معيني از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدليل اينكه استحقاقش را داشته ايد، بـلـكه بـه اين خاطر كه موقعيت جديد شما اينطور ايجاب مي كند  .
بروي كسي آب دهان نيندازيد .
من با يك مامور عاليرتبـه پليس آن قـدر دوستي عميـقي داشتـم كـه مي توانستم روي صورتـش آب دهـان بـيـنـدازم و از او بـخـواهم بدليل اينكه سد راه آب دهانم شده ، از من عـذر خواهي كند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنين كار گستاخانه اي خـودداري كـردم . مـن بـراي مـقـام ريـاست احتـرام قــائل هستم ، بنابراين بدليل "مقام" او، به رئيس خود احترام ميگذارم نه بخاطر آنچه كه او انجام داده و مستحق احترام من شده است.
بـنابراين بياييد واقيت گرا باشيم ؛ اكثريت ما استطاعت تهيه بنز را نداريم ، و درصد بسيار كمتري مي تـوانيم موقيعتي قدرتمند را براي خود خـريداري نماييم. با اين شرايط چگونه ميتوانيم مقداري احترام را بسرعت كسب نماييم ؟
در اين قسمت هفت نكته وجود دارد كه احتــرام شـما را تضمين نمي كند اما شما را در جهتي صحيح هدايت خواهد كرد . آنچكه بايد بخاطر داشته بـاشيد آن است كه اين نكات نبايد فقط يكبار انجام شده و سپس فراموش گردند ، بلكه بايد به عنوان بخشي از سبك زندگي و تصوير جديدي كه در نظر داريد دربيايند.

 
 1-لباس مناسب بپوشيد

صرفه نظر از اينكه در گذشته چه كار كرده ايد، چقدر پول در حـساب بانكي خود داريد، تا چه اندازه مشهور هستيد يا چقدر چاق شده ايـد، يـك شـخص با لباسي شايسته بهتر از يك كهنه پوش مورد توجه قرار ميگيرد.
درمورد هر نوع لباسي صحبت نميكنيم، منظور يك لباس اندازه است كه توسط خياطي ماهـر و چيـره دسـت دوختـه شده است. اكنون زمان ارزان بودن نيست. يك دست كت و شلوار 50 هزار توماني بخريد، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهيد رسيـد. كــت و شلواري 300 هـزار تـوماني بـخريــد، 300 ميـليون بنظر خواهيــد رسيد. در مــورد كـفـش هـا هـم خسيس نبوده و يك جفت از بهترين آنرا براي خود تـهيـه كنـيـد. هر چـيـز ساخـت ايـتـاليا اتوماتيك وار بهتر از بقيه مي باشد .

 
2-ساكت بمانيد

ميدانم كه همه شما تصور ميـكنيد كـه نـابغه ايد، اما واقيت آن است كه نيستيد. در غير اينصورت نيز به هيچ نصيحتي نداشتـيد و جهان بازيچه اي در كف دستان شما مي بود. بنابراين، چون هنوز چيزهاي زيادي براي آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت كـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش كرد.
خردمند و مرموز بوده و فقط چــيــزي را كــه لازم اســت بــگوييد . در واقع هيچ چيزي را تا زماني كه مجبور نشده ايد، بيان نكنيد. اشتباهات معمولا توسـط افرادي صورت ميگيرند كه بدون دليلي مناسب زبان به صحبت مي گشايند.  هرقدر يك فــرد اطـلاعات كمتري از شما داشته باشد، احتمال ماندن وي در فاصله اي محترامانه بيشتر خواهد شد .
وقتي من كسـي را بـراي اوليـن بـار ملاقات مي كنم ، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسي نموده و تا دو دقيقه بعد از آن چيزي نمي گويم . در ايـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برايم تعريف كرده است ؛ كجا زندگي مي كند ، روابطش با همسرش چگونه است ، شماره كارت اعتباريش چيست و چه تـعداد قرص بـراي رفـع مـشكلات جنسيش مصرف ميكند . اگر شما هم در مكالمات خود اينچنين باشيد ، آيا كسي حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقيقه باز هم برايتان احترام قائل باشد ؟

دهان خود را بسته نگاه داشته و به حقيقت متوسل شويد...

 
3-دروغ نگوييد

اگر مجبور به سخن گفتن شديد، به آنچه كه واقعا مي دانيد اكتفا كنيد. دروغ گفتن براي تحت تاثير قراردان و يا جلب احترام ديگران نتيجه معكوس در بر خواهد داشت.
هيچ راهي سريعتر از دروغگويي براي از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زماني كه آن دروغگويي با حماقت همراه باشد. اگر چيزي را نميدانيد، بسادگي بگوييد، " مــن در اين مورد نظري نميتوانم بدهم ." يك انسان حقيقي كاستي ها و ضـعف هاي خـود را مي پذيرد . اگر طرف ديگر مودب باشد، از شما آنچه كه در تـوانـاييتان است را درخواست نموده ، و شما فرصتي پيــدا خواهيــد كــرد كــه در مـورد چيزي صحبت نماييد كه همانند انيشتين جلوه تان دهد .

ادامه دارد...
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 4:35  توسط امید  | 

دکتر محمد علی شریعتی

سلام

امیدوارم حال همه خوب باشد

اینم یه سخنن زیبا از دکتر محمد علی شریعتی که من خیلی باهاش حال می کنم.

پس از مرگم نمي دانم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يك ريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را......

گل

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 4:1  توسط امید  | 

عشق


آسمان بغض کرده بود.نگاهش را به آسمان دوخت و گفت:خدایا چرا هر روز یک مشکل جدید؟مگر من چه کرده ام؟مگر من بنده ناسپاسی بوده ام؟
از لابلای ابرها تلالو کمرنگ خورشید را به سختی می شد دید.بغضش گرفت.گفت:چرا جوابم را نمیدهی ؟چرا کاری می کنی که من هر روز به سراغت بیایم؟
ندا آمد:چون دوستت دارم و نمی خواهم فراموشم کنی.
مرد بر خود لرزید.ابرها کنار رفتند و امواج پررنگ خورشید به صورتش تابید.

love

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:13  توسط امید  | 

ارزش

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند یک اسکناس بیست دلاری از جیبش بیرون آورد و پرسید:چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضران بالا رفت.
سخنران گفت:بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم.
و سپس در برابر نگاههای متعجب اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید:چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دستهای حاضران بالا رفت.
این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید.بعد اسکناس را برداشت و پرسید:خب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟

ارزش خودتان را بدانید

و باز هم دست همه بالا رفت.
سخنران گفت:دوستان با این بلاهایی که من سر این اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه خواهان آن هستید.
و ادامه داد:در زندگی واقعی هم همین طور است.ما در بسیاری از موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم خم می شویم مچاله می شویم خاک آلود می شویم و احساس می کنیم دیگر پشیزی ارزش نداریم ولی این گونه نیست و صرف نظر از
اینکه چه بلایی سرمان آمده هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و

 هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم پر ارزشی هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:51  توسط امید  | 

کار زشت


در یکی از روستاهای ایتالیا پسر بچه شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد.
روزی  پدرش جعبه ای پر از میخ به او داد و گفت:هربار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی یکی از این میخها را به دیوار طویله بکوب.
روز اول پسرک بیست میخ به دیوار کوبید و پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی را که دیگران را می آزارد کم کند.پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد که هر بار توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با خوشحالی گفت:بابا امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!
پدر دست پسر را گرفت و با هم به طویله رفتند.پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت:آفرین پسرم کار خوبی انجام دادی اما به سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار دیگر مثل گذشته صاف نیست.
وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند.تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون بیاوری اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:43  توسط امید  | 

سخنان دوستان

اینا مال آقا رامینه که با نظرش مرام گذاشتن

 

آنگاه كه از تمام روزمرگي ها خسته مي شوي سراغ از كه مي گيري؟
آنگاه كه هنگامه دلتنگي از راه مي رسد به كه مي انديشي؟
آنگاه كه شباهنگام پريده رنگ از خواب برمي خيزي خواب كه را ديده اي؟
شباهنگام كه از كوچه باغ مي گذري براي كه شعر كوچه مشيري را زمزمه مي كني؟
در آن باران شبانه كه كوچه را گز مي كردي ياد كه همراه تو بود؟
در آن مهماني شاد به ياد كه افتادي كه بغ كردي؟
چرا زماني كه سخن از عشق مي آيد گونه هايت به نرمي خيس مي شود؟
چرا پيشنهاد آن دوستي را به سادگي رد كردي؟
اري اين سخنان اوست كه همراه من است و من با نگاه به او مي گويم
ديگر چيزي نگو.
اينها را نگفتم كه دلت را نرم كنم عشق من
اينها فقط از سر دلتنگي به سراغم مي آيد
قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است.
طوفاني كه از دل برمي خيزد وتو را تا اوج روح بلندهستي مي برد
انجايي كه تنها خود را مي بيني وخداي خودرا

 

رامین عزیز خیلی باحال بود به ما و بینندگان این وبلاگ بازم حال بده ...


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:50  توسط امید  | 

ارزش


پدرو پسری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد و به زمین افتاد و داد کشید:آآی ی ی...
صدایی از دوردست آمد:آآآی ی ی...
پسرک با کنجکاوی فریاد زد:کی هستی؟
پاسخ شنید:کی هستی؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد:ترسو!
باز پاسخ شنید:ترسو!

 

خودتان را با ارزش بدانید

 


پسرک با تعجب از پدرش پرسید:چه خبر است؟
پدر لبخندی زد و گفت:پسرم خوب توجه کن...
و بعد با صدای بلند فریاد زد:تو یک قهرمان هستی!
صدا پاسخ داد:تو یک قهرمان هستی!
پسرک باز بیشتر تعجب کرد .پدرش توضیح داد:مردم می گویند که این انعکاس کوه است ولی در حقیقت انعکاس زندگی است.هر چیزی که بگویی یا انجام بدهی زندگی عیناً به تو جواب می دهد.
اگر عشق بخواهی عشق بیشتری در قلب به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی آن را حتماً به دست خواهی آورد.هر چیزی را که بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:27  توسط امید  | 

ديوار

مادر خسته از خريد برگشت به زحمت زنبيل سنگين را داخل خانه آورد.پسر بزرگش كه منتظر بود جلو دويد و گفت : مامان مامان! وقتي من در حياط بازي مي كردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي كرد فرشاد با ماژيك روي ديوار اتاقي كه شما تازه رنگش كرده بودين نقاشي كرد!


مادر عصباني به اتاق فرشاد كوچولو رفت.


فرشاد از ترس زير تخت قايم شده بود،مادر فرياد زد:تو پسر خيلي بدي هستي و تمام ماژيك هايش را در سطل آشغال ريخت.فرشاد از غصه گريه كرد.


ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اتاق پذيرايي شد قلبش گرفت.


فرشاد روي ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و داخلش نوشته بود : مادر دوستت دارم!!


مادر در حالي كه اشك مي ريخت به آشپزخانه برگشت و يك قاب خالي آورد و آن را دور قلب آويزان كرد.


تابلوي قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذيرايي بر ديوار است!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:40  توسط امید  | 

جعبه خالی

در شهري دور افتاده :خانواده فقيري زندگي مي كردند.پدر خانواده از اينكه دختر پنج ساله شان مقداري پول براي خريد كاغذ كادوي طلايي رنگ مصرف كرده بود ناراحت بود چون همان مقدار پول هم به سختي به دست مي آمد.


دختر با كاغذ كادو يك جعبه را بسته بندي كرده و آن را زير درخت كريسمس گذاشته بود.


صبح روز بعد دخترك جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا اين هديه من است.


پدر جعبه را از دخترخردسالش گرفت و آن را باز كرد.


داخل جعبه خالي بود!


پدر با عصبانيت فرياد زد : مگر نميداني وقتي به كسي هديه مي دهي بايد داخل جعبه چيزي هم بگذاري؟


اشك از چشمان دخترك جاري شد و با اندوه گفت : بابا جون من پول نداشتم ولي در عوض هزار بوسه برايت داخل جعبه گذاشتم.


چهره پدر از شرمندگي سرخ شد،دختر خردسالش را بغل كرد و او را غرق بوسه كرد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:30  توسط امید  | 

سخن امروز

نور فکر میکند که از همه چیز در جهان سریعتر حرکت میکند، اما اشتباه میکند! مهم نیست که نور با چه سرعتی حرکت کند، او همیشه تاریکی را میابد که زودتر از او به آنجا رسیده و منتظرش است.

 

موفق و پیروز باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:23  توسط امید  | 

خراشهای عشق

خراشهای عشق


چند سال پیش در جنوب فلوریدا پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.مادرش از پنجره کلبه نگاهش می کرد  از شادی کودکش لذت می برد.
اما ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند مادر وحشتزده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا کرد.پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد.مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.
تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت او بچه را رها کند.
کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود صدای فریادهای مادر را شنید به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح کوبید و او را کشت.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند و دو ماه طول کشید تا او بهبودی نسبی بیابد.پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادر مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست جای زخمهایش را نشان دهد.
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد.سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:این زخمها را دوست دارم .اینها خراشهای عشق مادرم هستند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:45  توسط امید  |